"""دوستانه """

روشهایی برای شاد زیستن
نویسنده : دوستان خوب - ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٢
 

شادی حالتی موقتی است که تحت تاثیر عوامل مختلفی قرار می‌گیرد، از وضعیت آب و هوا گرفته تا میزان موجودی حساب پس‌انداز شما. نمی‌توان پیشنهادی برای رسیدن شما به شادی دائمی و باقی ماندن در آن وضعیت داد، اما راه‌های زیادی برای تغییر از مسیر عصبانیت، غم و نگرانی به حالتی از شادی وجود دارد. در این مقاله ایده هایی برای رسیدن به این حالت پیشنهاد شده است.


یکی از آنها را که در مورد شما عملکرد بهتری دارد انتخاب کرده و به آن عمل کنید. اگر برخی از این روش‌ها برای شما ایجاد استرس و نگرانی می‌کند، یکی دیگر از راه‌ها را انتخاب کنید. 

1- در زمان حال زندگی کنید:
در لحظه زندگی کنید. به جای نگرانی در مورد آزمایش خون فردا در حین شام خوردن با خانواده‌تان، روی زمان حال و جایی که هستید و غذایی که می‌خورید تمرکز کنید.

 


2- بلند بخندید:
تنها پیش‌بینی یک اتفاق شاد و خنده‌دار می‌تواند سطح اندروفین‌ (endorphin) و دیگر هورمون‌های مربوط به شادی را در بدن افزایش دهد و تولید هورمون‌های استرس را کمتر کند. محققان دانشگاه کالیفرنیا 16 مرد را که همگی درخصوص خنده‌دار بودن یک فیلم مشخص، متفق‌القول بودند آزمایش کردند. از نیمی از آنها خواسته شده بود که‌ سه روز پیاپی فیلم را تماشا کنند. پس از بررسی معلوم شد که آنها بلافاصله دچار تغییرات بیولوژیکی شده‌اند.
وقتی آنها فیلم را تماشا می‌کردند، سطح هورمون‌های استرس آنها به مقدار زیادی افت کرد، در حالی‌که سطح اندروفین آنها 27 درصد افزایش یافت و سطح هورمون رشد آنها (شامل سیستم ایمنی بدن)‌ 87 درصد افزایش پیدا کرد.


 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()

 
 
نویسنده : دوستان خوب - ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۸
 

سلام به تمام دوستای گلمون

 

بخاطر مشغول بودن به کار و دغدغه های کاری حضورمان کمرنگ می شود ...از تمام دوستانی که لطف می کنند و به ما سر میزنند تشکر می کنیم و همین جا از همه عذر می خواهیم قلب

 

 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()

 
اتم در عصر باستان
نویسنده : دوستان خوب - ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۸
 

در متون باستانی هند، به روشنی به سلاح نیرومندی اشاره شده که قادر به کشتار دسته جمعی دشمنان بوده است. در توصیف چنین نیروی ویرانگری این طور نوشته شده است:

«با تمام قدرت به هوا پرتاب شد! ستون عظیمی از دود و آتش مانند ده هزار خورشید درخشان به هوا برخاست. این صاعقه مرگبار تمامی دشمنان را به خاکستر تبدیل کرد!»

حال بیایید از گذشته های دور به زمان حاضر برگردیم و به توصیفی که از انفجار بمب اتمی شده است نظری بیفکنیم:

نویسنده ای به نام «لورنس» که در بهار سال ۱۹۴۵ میلادی ناظر انفجار آزمایشی نخستین بمب اتمی در «الاموگوردو» واقع در «نیومکزیکو» بوده چنین نوشته است:

«درست در آن لحظه یک روشنایی عظیم که گویی متعلق به این جهان نبود مانند روشنایی هزاران خورشید از بطن زمین به هوا برخاست. در آن لحظه ابدیت خاموشی گرفت و زمان از حرکت باز ایستاد. فضا گویی سراسر در نوک یک سنجاق جمع شد. زمین دهان گشود و آسمان شکفته شد…! »

آیا این توصیف شاعرانه از انفجار نخستین بمب اتمی آمریکا با آنچه قرنها پیش در متون باستانی آمده شباهت ندارد؟

یک شباهت عجیب دیگر!

پس از آنکه نخستین بمب اتمی در «الاموگوردو» آزمایش شد کارشناسان مشاهده کردند که محل انفجار با بلور گداخته سبزرنگی پوشیده شده است. در حقیقت بر اثر این انفجار عظیم دانه های شن تبدیل به بلوری سبز رنگی شده بودند!

چند سال پس از پایان جنگ جهانی دوم، دانشمندان باستان شناسان مکانی را در نزدیکی شهر «بابل» قدیم حفاری کردند. این مکان زمانی از شهرهای بزرگ بین النهرین (عراق کنونی) بود که «کورش» پادشاه ایران آن را تصرف کرد و «اسکندر» آن را به عنوان پایتخت آسیایی برگزید. گفته می شد که برج مشهور بابل – یعنی همان برج بلندی که به روایت تورات، پسران نوح کوشیدند برای رسیدن به آسمان بنا کنند – در این مکان بوده است. باستان شناسان بر آن بودند تا با انجام دادن یک حفاری عمودی ، زمین را مانند چاهی کنده پایین بروند. با این کار می توانستند به اطلاعات ارزنده ای درباره لایه های گوناگون و آثار تمدنهای باستانی و اشیایی که در اعماق زمین مدفون شده بود پی ببرند و یافته های خود را براساس دوره های گوناگون فهرست برداری کنند. در جریان این حفاری ابتدا از لایه های سطحی شهر «بابل» پایین تر رفتند تا آنکه به یک شهر قدیمی تر رسیدند. بین هر یک از لایه ها براثر جاری شدن سیل یا وزش توفان مواد رسوبی برجای مانده بود. باز هم به حفاری ادامه دادند. هرچه پایین تر می رفتند به تمدن های قدیمی تر می رسیدند که برخی از آنها متعلق به ۶۰۰۰ یا ۷۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح بود. در زیر آنها نشانه هایی از تمدن چوپانی پدیدار گشت و پایین تر از آن دانشمندان موفق شدند آثاری از تمدن غارنشینی با ابزارهای بسیار ابتدایی کشف کنند.

این کاوشها زمانی پایان یافت که سرانجام در زیر همه لایه های قبلی ناگهان با سطح سخت بلور ذوب شده سبز رنگ برخورد کردند. درست مانند آنچه پس از انفجار آزمایشی بمب اتم در «الاموگوردو» مشاهده کرده بودند!

آیا همه چیز بر اثر انفجار هسته ای به پایان رسیده و بشر دوباره از اول غارنشینی آغاز کرده بود؟

این پرسش با پرسش دیگری تکمیل شد و آن اینکه آیا بشر در آینده دوباره گور خود را به دست خود حفر نخواهد کرد و دوباره به دوره غارنشینی باز نخواهد گشت؟

بمباران اتمی دو شهر ژاپنی «ناگازاکی» و «هیروشیما» توسط آمریکا ( یعنی دارندۀ نخستین بمب آتمی جهان) هر چند به منزله لکه ننگی بر دامان تمدن بشری برجای ماند، اما مید است این تجربه دردناک ضد بشری درش عبرتی شود برای همه جهانیان تا هیچ ملت فرهیخته ای در آینده اندیشه اهریمنی به راه انداختن یک جنگ هسته ای را در سر نپروَراند!

 


 
comment نظرات ()

 
انسانهای اولیه
نویسنده : دوستان خوب - ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٦
 

امروز تصمیم گرفتیم یه مطلب جالب بزاریم که شاید برای همه ی ما تداعی کننده ی جک و لوبیای سحر آمیز باشه ..تمام این عکسها حقیقی است

 


 
comment نظرات ()

 
زندگی
نویسنده : دوستان خوب - ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۸
 

خود را مجبور به پیشرفت کنید

 
 
 

ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آب های اطراف ژاپن سالهاست که ماهی تازه ندارد. بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن، قایق های ماهی گیری بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند. ماهیگیران هر چه مسافت طولانی تری را طی می کردند به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید.

                                                                    ********

اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی ها دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این ماهی را دوست نداشتند.
برای حل این مسئله، شرکت های ماهیگیری فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند. آنها ماهی ها را می گرفتند آنها را روی دریا منجمد می کردند. فریزرها این امکان را برای قایق ها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند.
اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند. بنابر این شرکت های ماهیگیری مخزن هایی را در قایق ها کار گذاشتند و ماهی را در مخازن آب نگهداری می کردند. ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند. آنها خسته و بی رمق، اما زنده بودند.


                              **************

متاسفانه ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. زیرا ماهی ها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه را از دست داده بودند.
باز ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. پس شرکت های ماهیگیری به گونه ای باید این مسئله را حل می کردند.
آنها چطور می توانستند ماهی تازه بگیرند؟
اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید، چه پیشنهادی می دادید؟

 


ثروت زیاد

به محض اینکه شما به اهدافتان می رسید مثلاً " یافتن یک همراه فوق العاده خوب ، تأسیس یک شرکت موفق، پرداخت بدهی هایتان یا هر چیز دیگر "ممکن است شور و احساساتتان را از دست بدهید و دیگر به سخت کار کردن تمایل نداشته باشید.

شما همین موضوع را در مورد برندگان بخت آزمائی که پولشان را به راحتی از دست می دهند، کسانی که ثروت زیادی برایشان به ارث می رسد و هرگز موفق نمی شوند و ملاکین و اجاره داران خسته ای که تسلیم مواد مخدر شده اند، شنیده و تجربه کرده اید.


این مسئله را "رون هوبارد" در اوایل سال های ۱۹۵۰دریافت:
"بشر تنها در مواجه با محیط چالش انگیز به صورت عجیبی پیشرفت می کند. "

منافع و مزیتهای رقابت
شما هر چه با هوش تر، مصرتر و با کفایت تر باشید از حل یک مسئله بیشتر لذت می برید. اگر به اندازه کافی مبارزه کنید و اگر به طور پیوسته در چالش ها پیروز شوید، خوشبخت و خوشحال خواهید بود.

و اما چطور ژاپنی ها ماهی ها را تازه نگه می دارند؟
برای نگه داشتن ماهی تازه شرکت های ماهیگیری ژاپن هنوز هم از مخازن نگهداری ماهی در قایق ها استفاده می کنند اما حالا آن ها یک کوسه کوچک به داخل هر مخزن می اندازند.
کوسه چند تایی ماهی می خورد اما بیشتر ماهی ها با وضعیتی بسیار سر زنده به مقصد می رسند. زیرا ماهی ها تلاش کردند.

 

توصیه :
- به جای دوری جستن از مشکلات به میان آن ها شیرجه بزنید .
- از بازی لذت ببرید.

- اگر مشکلات و تلاش هایتان بیش از حد بزرگ و بیشمار هستند تسلیم نشوید. ضعف شما را خسته می کند، به جای آن مشکل را تشخیص دهید .
-
عزم بیشتر و دانش بیشتر داشته و کمک بیشتری دریافت کنید.
-
اگر به اهدافتان دست یافتید، اهداف بزرگتری را برای خود تعیین کنید .
-
زمانی که نیازهای خود و خانواده تان را برطرف کردید برای حل اهداف گروه، جامعه و حتی نوع بشر اقدام کنید .
-
پس از کسب موفقیت آرام نگیرید، شما مهارتهایی را دارید که می توانید با آن تغییرات و تفاوتهایی را در دنیا ایجاد کنید .
-
در مخزن زندگیتان کوسه ای بیندازید و ببینید که واقعاً چقدر می توانید دورتر بروید و شنا کنید

 


 
comment نظرات ()

 
زندگی
نویسنده : دوستان خوب - ساعت ۳:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢۸
 

مانند سایه می آییم و مانند ابر می باریم و مانند رعد می خروشیم ،فراموش میکنیم که در این آمدن و رفتن فقط یک مسیر کوتاه داریم ،مسیری که با تپیدن ضربانی آهنگینش نمیکنیم ..

 

زندگی را شناختم ..زندگی را شناختی ...زندگی را شناختیم ..تمام داستان زندگی فقط جمع بود ...

 

گلهای زندگی را درون کتاب زندگی برایت به ارمغان می آورم تا بدانی زندگیت عطرآگین عشق است ...

 

دست در آسمان می برم و ستاره ای از چشمان ابر می چینم برای زمانی که ماه شرم حضور داشت ..


 
comment نظرات ()

 
نکته
نویسنده : دوستان خوب - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢۸
 

پاهایت را بردار
مثل همیشه باز هم زیر پایت را نگاه نکردی
قلبم شکست!!!


گفتی بمان ،ماندم
ماندم و ندانستم در این بازی قایم باشک همیشه من باید چشم بگذارم؟


اشکهایم را برایت پست خواهم کرد
آه راستی تمبر ارسالی را بزن
دیگر لبان خشکم یاری ندارد!!


بوسه هایت را نمیشناسم ،تقصیر من است یا عطر گیسوان دیگری ؟؟؟؟؟


 
comment نظرات ()

 
نکته
نویسنده : دوستان خوب - ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٠
 

 عشق میدانست گاهی بر گونه سوار است و گاهی بر قایق چشمان ؛گونه ها را لایق بوسه ندانست که تجربه کند، تجربه ای به وسعت زاده شدن در چشم و جاری شدن در رد بوسه های گونه و جای گرفتن در تپش دوگانه ی دلها ،دلی که با شنیدن ضرباهنگ تپش یگانه اش نواختن قلبش را در مسیر ضرب او هدیه داد.....

 

در آخر هم نفهمیدم عشق را با چه تجربه کنم ،دیده که پر از ابر بهاری شود ؟ لبها که مهر سکوت هم آغوشش شود ؟دستها که نگران فشردن گرمی دستی دیگر باشد یا سردی رد دستی دیگر ؟ دل که تپش خود را در تپش پر طنین دیگری جستجو کند یا نگران شنیدن شکستن آن باشد ؟ عشق خود حیران است در این وادی که به نام انسان تعبیر شده ....

 

می تونی تصور کنی عشقت داره دور میشه ،اما دستی نداری برای نگه داشتن ،حرفی نداری برای بیان خاطراتت که شاید مرهمی باشه برای تنهاییش ،جایی که حتی تو هم حضور نداری .وقتی اینطوری بشه عشق هر چقدر دور بشه خاطرات به همان اندازه نزدیک میشن ،گاهی این خاطرات همراه با بارش ابر چشمانت همراه میشه که شاید بتونی رد پای رفتنش رو پاک کنی اما غافل از اینکه این بارش این رد رو عمیق میکنه و تو هنوز به عمق این رد پر آب پی نبردی ...



سخته ،گاهی بیان حقیقت اونقدر سخته که حتی چشمها نیز این بار رو به سختی به دوش می کشن ...گاهی نگاه اونقدر سنگین میشه که توان ضرباهنگ دلت رو به سختی میشنوی ...گاهی دوست داری کر و کور بشی که هیچ صدایی بجز صدای دلت نباشه ،اما وقتی دلت هم بهت حرفی نزنه ،اونوقته که میخوای دستات کمک کنن و تنگنای قلبت رو باز کنی ،اما وقتی می بینی دستی نیست برای یاری ،اونوقته که سکوت میکنی و همه فکر میکنن حرفی برای گفتن نداری ...

 

 

 

 

 

 

 


 
comment نظرات ()

 
 



انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس